نوآوری و ایجاد تغییر


سازمان های موفق کنونی باید در پی نوآوری باشند و برای این که از بین نروند همواره افراد را تشویق به نوآوری نمایند و پدیدۀ تغییر را با آغوشی باز بپذیرند.همواره موفقیت نصیب سازمان هایی میشود که از انعطاف پذیری بالایی برخوردار باشند،کیفیت محصول یا خدمات خود را بهبود بخشند و بتوانند در برابر رقبا که بصورت دائم کالا و محصولات یا خدمات جدیدی ارائه می کنند، مقاومت نمایند.
سازمان باید همواره کارکنان خود را به نوآوری و ایجاد تغییر تشویق و ترغیب نماید،چون در غیر این صورت با مشکلات و مسائلی روبرو خواهد شد.چالش ، مسئله یا مشکلی که پیش روی مدیران قرار قرار دارد این است که باید کارکنان و اعضای سازمان را وادار به خلاقیت بیشتر نمایند و در برابر پدیدۀ تغییر شکیبایی و بردباری بیشتری به خرج دهند.رشتۀ علمی «رفتار سازمانی» دربرگیرندۀ  مجموعه ای سرشار از عقاید و شیوه های فنی است که می توان بدان وسیله مدیران را متوجه چنین هدفهایی نمود.
همیشه مدیران با مسئله تغییر سر و کار داشته اند ، ولی در زمان کنونی مسئله طول زمان اجرای تغییر مطرح است.در گذشته مدیران می بایست پس از 5 یا 10 سال یک برنامۀ جدید ارائه کنند.در زمان کنونی تغییر به صورت دائمی و مستمر درآمده است.برای مثال مفهوم بهبود مستمر یعنی تغییر دائمی.
در گذشته مدیریت شاهد ثبات و پایداری نسبتا طولانی بود و سازمان به ندرت شاهد دوره های کوتاه و تغییرات سریع بود.امروزه مدیریت می تواند دوره های بلند مدت تغییر را بدین گونه بیان کند که مجموعه ای از دوره های کوتاه مدت با ثبات تشکیل می شود و همواره دستخوش تغییرات زودگذر است.در دنیایی که مدیران و کارکنان شاهد تغییرات زودگذر هستند، کار اصلی به گونه ای به اجرا در می آید که کارکنان همواره باید نوآوریهای روزمره داشته باشند،بنابراین کارکنان و اعضای سازمان باید پیوسته چیزهای تازه ای فراگیرند،مهارت های جدید بیاموزند و پیوسته بازآموزی شوند. در گذشته افرادی که به گروهی می پیوستند تا حدی برای دوره ای نسبتا طولانی احساس امنیت شغلی می کردند، ولی در زمان کنونی وضع تغییر کرده است و این گروهها برای مدت نسبتا کوتاهی می توانند در کار مربوطه انجام وظیفه نمایند.سازمان ها در زمان حال باید به طور پیاپی تجدید سازمان کنند و بخش هایی را به وجود آورند و دوایر یا واحدهایی را که کارکرد ضعیف دارند از دور خارج کنند (آنها را بفروشند) ، برخی از فعالیت های خود را کاهش دهند،تعدادی از نیروهای مازاد را منتظر خدمت نمایند و افراد واجد شرایط را جایگزین برخی دیگر کنند.در زمان کنونی مدیران و کارکنان باید انعطاف پذیری را آموخته و یاد بگیرند که در امور پیش بینی نشده چگونه از خود واکنش نشان دهند.تحیقی یا بررسی در زمینه « رفتار سازمانی » می تواند دیدگاههایی ژرف درباره کار سازمان ها ، که پیوسته دستخوش تغییر قرار می گیرند، به ما بدهند ، ما می توانیم بیاموزیم که چگونه در برابر پدیدۀ تغییر مقاومت نمائیم و به چه شیوه ای سازمانی بوجود آوریم که بتواند با بهترین شکل یا شیوه با پدیدۀ تغییر از در سازش درآید و فرهنگی به وجود آورد که مسیر پیشرفت و ترقی را بپیماید.
برگرفته از کتاب مبانی رفتار سازمانی استفن پی . رابینز

تصمیم گیری گروهی


گفته اند که دو مغز بهتر از یک مغز فکر می کنند و این گفته مورد قبول کشورهای غربی بوده است.
مقایسه ی تصمیم گیری گروهی با فردی : یکی از مزایای عمدۀ تصمیم گیری های فردی،سرعت آن است نباید تشکیل جلسه بدهد و وقت زیادی را صرف بحث دربارۀ راههای گوناگون کند.بنابراین زمانی که باید تصمیمی گرفته شود،او از این مزیت برخوردار است که بتواند به سرعت تصمیم بگیرد.همچنین تصمیماتی که به وسیلۀ فرد گرفته می شود، از نظر مسئولیت و کسی که باید حساب پس بدهد،مساله بسیار روشن است.به خوبی مشخص است چه کسی تصمیم گرفته،بنابراین نتیجۀ کار بر عهدۀ وی بوده و او هم مسئولیت را می پذیرد.اما اگر مسئولیت تصمیم بر عهدۀ گروه گذارده شود،مساله تا اندازه ای مبهم می گردد.سومین مزیت تصمیمات فردی این است که در این گونه تصمیم گیریها ثبات رویه در ارزشها وجود دارد.تصمیماتی که به وسیله گروه گرفته می شود دستخوش کشمکشها و برخورد قدرتهای بین گروه قرار می گیرد.نمونۀ عالی این گونه تصمیمات ، مصوباتی است که در مجالس قانونگذاری به تصویب می رسد.تصمیماتی که در یک جلسه گرفته می شود با تصمیمی که در جلسه بعد گرفته میشود 180 درجه تفاوت دارد و این منعکس کنندۀ توانائیها و فشارهایی است که آنها می توانند بر سایر اعضا (در رابطه با یک مسئلۀ خاص) وارد آورند.اگر چه فرد معمولا در تصمیمات خود برای همیشه و به صورت کامل پایدار و با ثبات نیست، ولی در مقایسه با گروه از ثبات بیشتری برخوردار است.
نقاط قوت تصمیمات گروهی : در گروه اطلاعات و دانش بیشتر و کامل تری وجود دارد.اطلاعاتی که از منابع چندین نفر گرفته می شود به گروه این امکان را می دهد که بار اطلاعاتی تصمیمات را سنگین تر کند. و گروه می تواند در سطح ناهمگن و نامتجانس تصمیم بگیرد.بدین وسیله دیدگاههای مختلف ارائه می گردد.بنابراین راه حل ها و رهیافتهای بیشتری مورد توجه قرار می گیرد.مدارک و شواهد بیانگر این است که همیشه عملکرد گروه از بهترین فرد هم ، بهتر است.فلذا کیفیت تصمیمات در سطح بالاتری است. اعضای گروه که در فرایند تصمیم گیری مشارکت می کنند علاقه زیادی دارند تا راه حل های ارائه شده را مورد تائید قرار دهند و دیگران را تشویق به پذیرش آنها نمایند.
بنابراین کدامیک بهتر است : فرد یا گروه ؟ پاسخ بسیار روشن است : « آن بستگی دارد» موارد زیادی وجود دارد که فرد می تواند بهترین تصمیم را بگیرد.برای مثال ، مدارک و شواهد موجود بیانگر این است که اگر تصمیم چندان مهم و در مرحلۀ اجرا نیازی به تعهد زیردست و کارکنان ردۀ پائین نباشد، بهتر است که به وسیلۀ فرد گرفته شود.به همین شیوه می توان استدلال کرد که اگر اطلاعات به میزان کافی وجود داشته باشد و اگر زیر دستان دربارۀ نتایج حاصل تعهد بنمایند ، بهتر است که تصمیم به وسیلۀ فرد گرفته شود.
بطور کلی ، این که آیا فرد یا گروه باید تصمیم بگیرد یا خیر، به میزان اثربخشی و کارایی بستگی دارد.از نظر اثر بخشی ،گروه برتری دارد.هر قدر راه حل های ارائه شده بیشتر باشد، آنها می توانند خلاقیت بیشتری داشته باشند، دقیق تر و صحیح تر باشند، و در مقایسه با تصمیمات فردی از کیفیت بالاتری برخوردار باشند، ولی تصمیماتی که فرد می گیرد از نظر کارایی یا راندمان بر تصمیمات گروه برتری دارد.تصمیمات گروه کارایی چندانی ندارد،زیرا آنها برای رسیدن به یک راه حل باید وقت و منابع بیشتری صرف کنند.
برگرفته از کتاب مبانی رفتار سازمانی استفن پی . رابینز

ارتباط آسان با نویسنده


مدتی است که فعالیتم را بیشتر به فیس بوک انتقال داده ام که می توانید با مراجعه به آدرس

https://www.facebook.com/hmazahere1  با نویسنده ارتباط برقرار سازید.